ضرب المثل 1

داستان ضربالمثل )حساب به دينار، بخشش به خروار( مي گويند روزي فقيري به در خانه تاجري رفت تا پولي به عنوان صدقه به او بدهند. در پشت در شنيد که تاجر با افراد خانواده خود دعوا مي کند که چرا فالن چيز کم ارزش را دور ريخته اند. فقير حساب کار خود را کرد و پيش خود گفت: »وقتي صاحبخانه با افراد خانواده اش سر يک چيز تاجر کم ارزش دعوا مي کند، ديگر چه انتظاري بايد داشته باشم که چيزي به من ببخشد؟!اتفاقاً در همان لحظه از خانه خارج شد. مرد فقير را ديد از او پرسيد: چه مي خواهي؟ فقير گفت: کمک و صدقه مي خواستم؛ اما حاال نمي خواهم. تاجر گفت: چرا؟ فقير گفت: من حرف هايي را که با افراد خــانواده ات مي زدي، شنيدم. تاجر خنديد و مبلغي پول به فقير داد و گفت: حساب به دينار، بخشش به خروار. اين َمثل وقتي به کار مي رود که آدم توانگري در عين اين که حساب و کتاب مال خود را دارد، در زمان مناسب هم بي حساب بخشش مي کند و اين به نظر عـده اي که قصد سودجويي از او را دارند، خوش نمي آيد. مي گويند روزي فقيري به در خانه تاجري رفت تا پولي به عنوان صدقه به او بدهند. در پشت در شنيد که تاجر با افراد خانواده خود دعوا مي کند که چرا فالن چيز کم ارزش را دور ريخته اند. فقير حساب کار خود را کرد و پيش خود گفت: »وقتي صاحبخانه با افراد خانواده اش سر يک چيز تاجر کم ارزش دعوا مي کند، ديگر چه انتظاري بايد داشته باشم که چيزي به من ببخشد؟!اتفاقاً در همان لحظه از خانه خارج شد. مرد فقير را ديد از او پرسيد: چه مي خواهي؟ فقير گفت: کمک و صدقه مي خواستم؛ اما حاال نمي خواهم. تاجر گفت: چرا؟ فقير گفت: من حرف هايي را که با افراد خــانواده ات مي زدي، شنيدم. تاجر خنديد و مبلغي پول به فقير داد و گفت: حساب به دينار، بخشش به خروار. اين َمثل وقتي به کار مي رود که آدم توانگري در عين اين که حساب و کتاب مال خود را دارد، در زمان مناسب هم بي حساب بخشش مي کند و اين به نظر عـده اي که قصد سودجويي از او را دارند، خوش نمي آيد.


[ بازدید : 7 ]

[ شنبه 4 فروردين 1397 ] [ Array ] [ پارسا عبدالله زاده ]

[ ]